سیستم مدیریت پورتال پایگاه خبری فرایش

شناسه خبر: 4783
شماره چهارم از پرونده «بدن در معرض نگاه»؛ سلسله‌مقالاتی درباره بدن، نگاه، رسانه و نسبت آنها با کرامت انسانی
تاریخ انتشار: 1405/7/1 12:22:03

گروه اجتماعی - زهره پوروهابی : پیش از آنکه کسی در یک مجلس رسمی سخنی بگوید، بخشی از اطلاعات مربوط به او به دیگران رسیده است. لباس رسمی یا روزمره، نوع آراستگی، مدل مو، زیورآلات، حالت ایستادن و حتی انتخاب‌هایی که برای نزدیک‌کردن ظاهر خود به یک گروه یا متفاوت‌شدن از آن انجام داده، در برابر چشم دیگران قرار گرفته‌اند. این اطلاعات همیشه درست خوانده نمی‌شوند و الزاماً نیز با قصد صاحب بدن ساخته نشده‌اند، اما وجود دارند. انسان فقط با کلمات وارد فضای اجتماعی نمی‌شود؛ با بدنی وارد می‌شود که پوشیده، آراسته، حرکت داده و در یک زمینه فرهنگی خاص دیده می‌شود.

از همین‌جا می‌توان یک گام از پرسش مقاله پیشین جلوتر رفت. آنجا مسئله این بود که چرا هر بدنی که دیده می‌شود الزاماً جنسی نیست. اکنون پرسش متفاوتی پیش روی ماست اگر بدن فقط "چیزی برای دیده‌شدن" نیست، چگونه می‌تواند حامل معنا شود؟ آیا می‌توان از بدن و پوشش به‌عنوان نوعی رسانه سخن گفت، بی‌آنکه انسان را به ظاهرش تقلیل دهیم؟

پژوهش‌های جدید درباره ادراک اجتماعی پاسخ اولیه روشنی دارند. مرور نظری نیل هستر و اریک ههمن نشان می‌دهد که لباس، آرایش، مدل مو و متعلقات ظاهری در شکل‌گیری برداشت نخست از دیگران نقش دارند و افراد از آنها برای استنباط‌هایی درباره هویت اجتماعی، وضعیت ذهنی، منزلت و ذائقه زیبایی‌شناختی استفاده می‌کنند. نکته مهم‌تر آن است که نویسندگان تأکید می‌کنند معنای این نشانه‌ها به‌شدت به فرهنگ و زمینه وابسته است؛ یعنی لباس شبیه یک واژه با معنای ثابت عمل نمی‌کند.

بدن، پیش از آنکه پیام باشد، زندگی شده است

گفتن اینکه بدن می‌تواند حامل معنا باشد، با این ادعا که بدن اساساً یک ابزار ارتباطی است تفاوت دارد. انسان بدن خود را پیش از هر چیز زندگی می‌کند. با آن کار می‌کند، راه می‌رود، عبادت می‌کند، می‌آموزد، محبت می‌کند، خسته می‌شود، بیمار می‌شود و پیر می‌شود. اگر از «بدن به‌مثابه رسانه» سخن می‌گوییم، منظور این نیست که بدن برای نمایش به دیگران به وجود آمده یا ارزش آن در تصویری خلاصه می‌شود که تولید می‌کند. سخن بر سر این واقعیت اجتماعی است که همین بدنِ زیسته، وقتی وارد رابطه با دیگران می‌شود، ناگزیر بخشی از اطلاعات مربوط به صاحب خود را نیز حمل می‌کند.

لباس روشن‌ترین نمونه است. پژوهش هستر و ههمن نشان می‌دهد که ادراک ما از دیگری فقط از چهره و ویژگی‌های جسمانی او ساخته نمی‌شود؛ لباس و زمینه نیز هم‌زمان وارد فرایند شکل‌گیری برداشت می‌شوند. حتی در اینجا نیز رابطه ساده‌ای وجود ندارد. یک لباس بر تن دو فرد، در دو موقعیت یا در دو فرهنگ ممکن است معانی متفاوتی ایجاد کند، زیرا مشاهده‌کننده آنچه را می‌بیند از خلال دانش فرهنگی، تجربه، نگرش‌ها و حتی کلیشه‌های خود تفسیر می‌کند.

همین نکته مرز مهمی برای پرونده ما می‌سازد. اگر بدن رسانه است، رسانه‌ای با رمزگان ثابت نیست. ما با یک تابلو راهنمایی مواجه نیستیم که رنگ قرمز آن تقریباً یک پیام قراردادی مشخص داشته باشد؛ با انسانی مواجهیم که ظاهرش در تقاطع انتخاب شخصی، فرهنگ، اقتصاد، اقلیم، موقعیت، سنت، سلیقه و نگاه دیگران معنا پیدا می‌کند.

لباس فقط بدن را نمی‌پوشاند

جامعه ایرانی برای فهم این مسئله نمونه‌های فراوانی در اختیار ما می‌گذارد. لباس کردی، لری، ترکمنی، بلوچی یا قشقایی صرفاً راه‌های متفاوت پوشاندن یک بدن نیستند. رنگ، شکل، دوخت و ترکیب آنها می‌تواند از تعلق جغرافیایی، قومی و فرهنگی خبر دهد. لباس در اینجا بخشی از حافظه جمعی است؛ چیزی از گذشته یک اجتماع را با بدن انسان امروز حمل می‌کند.

پژوهش تازه زهرا فلسفی و کلی ردی‌بست درباره پوشاک سنتی قشقایی در ایران قرن بیست‌ویکم نمونه روشنی از همین نسبت است. در این مطالعه، پوشاک سنتی در پیوند با هویت، مکان و احساس تعلق بررسی شده و «پیوستگی» با اجتماع و مکان یکی از مضامین اصلی تجربه مشارکت‌کنندگان بوده است. لباس در چنین بستری نه صرفاً شیئی بر سطح بدن، بلکه یکی از راه‌های برقرارکردن نسبت میان شخص، اجتماع و مکان است.

پژوهش فارسی نفیسه حمیدی و مهدی فرجی درباره «سبک زندگی و پوشش زنان در تهران» نیز از زاویه‌ای دیگر همین پیچیدگی را آشکار می‌کند. آنان با مصاحبه عمیق با ۴۰ زن تهرانی به این پرسش پرداختند که انتخاب پوشش تا چه اندازه با تمایز، هویت، حفاظت، تزیین و عفاف ارتباط دارد و در نهایت چندین سنخ متفاوت از پوشش و سبک زندگی را شناسایی کردند. اهمیت این مطالعه برای بحث ما بیش از آنکه در تعداد سنخ‌ها باشد، در شکستن تصور یک‌علتی از پوشش است: انتخاب لباس می‌تواند هم‌زمان در شبکه‌ای از ارزش‌ها، موقعیت اجتماعی، سرمایه فرهنگی، زیبایی‌شناسی و برداشت فرد از خود قرار داشته باشد.

در نتیجه، پرسیدن اینکه «این لباس چه معنایی دارد؟» بدون پرسیدن اینکه «بر تن چه کسی، در کجا، در چه زمانی و در چه فرهنگی؟» اغلب ما را به پاسخ‌های شتاب‌زده می‌رساند.

بدن پیام دارد، اما اعتراف‌نامه نیست

در همین نقطه، امکان یک خطای جدی نیز پدید می‌آید. اگر بپذیریم ظاهر انسان اطلاعات اجتماعی حمل می‌کند، ممکن است تصور کنیم می‌توانیم از روی ظاهر، صاحب آن را به‌طور کامل بشناسیم. اما پژوهش‌های ادراک اجتماعی چنین اطمینانی به ما نمی‌دهند. مرور هستر و ههمن نشان می‌دهد برخی نشانه‌های ظاهری واقعاً می‌توانند برای بعضی استنباط‌ها اطلاعاتی داشته باشند، اما مشاهده‌کنندگان در مواردی نیز به نشانه‌هایی اعتماد می‌کنند که اعتبار چندانی ندارند. به بیان ساده‌تر، ما از ظاهر دیگران نتیجه می‌گیریم، اما نتیجه‌ای که می‌گیریم لزوماً حقیقت آنها نیست.

مطالعه علی‌اکبر جعفری و پولین مک‌لارن درباره تجربه آرایش در میان ۱۵ زن جوان ایرانی این احتیاط را ملموس‌تر می‌کند. نویسندگان دقیقاً با این پیش‌فرض رایج درگیر شده‌اند که آرایش زنان ایرانی را باید عمدتاً به‌عنوان نشانه‌ای از هویت یا موضع اجتماعی تفسیر کرد. مصاحبه‌های آنان نشان داد برای مشارکت‌کنندگان، آرایش می‌توانست با لذت، خلاقیت، رهایی موقت از ملال و تجربه شخصی نیز پیوند داشته باشد. این پژوهش کوچک و کیفی است و نمی‌توان نتایج آن را به زنان ایرانی تعمیم داد، اما هشدار روش‌شناختی آن مهم است: معنایی که مشاهده‌کننده به ظاهر نسبت می‌دهد الزاماً همان معنایی نیست که صاحب آن ظاهر زندگی می‌کند.

این تمایز برای داوری اخلاقی نیز اهمیت اساسی دارد. پوشش و آراستگی می‌توانند حامل معنا باشند، اما هیچ‌کدام اعتراف‌نامه شخصیت انسان نیستند. می‌توان درباره معنای اجتماعی یک شیوه پوشش بحث کرد، بی‌آنکه از آن به نیت، پاکدامنی، اخلاق، شخصیت یا تمام هویت فرد جهش کنیم. درست در همین فاصله است که مسئولیت صاحب بدن و مسئولیت نگاه‌کننده از یکدیگر متمایز می‌شوند: انسان درباره نحوه حضور خویش در اجتماع مسئولیت دارد، اما ناظر نیز مسئول است که تفسیر خود را جای حقیقت کامل دیگری ننشاند.

بدن میان اختیار شخص و زبان فرهنگ

ظاهر ما نه کاملاً محصول انتخاب فردی است و نه صرفاً تحمیل جامعه. کسی که صبح مقابل کمد لباسش می‌ایستد ممکن است تصور کند انتخابی کاملاً شخصی انجام می‌دهد، اما انتخاب او از پیش در جهانی از معانی صورت می‌گیرد. اینکه چه لباسی رسمی، محترمانه، جوانانه، سنتی، حرفه‌ای، سوگوارانه یا متعلق به یک خرده‌فرهنگ تلقی می‌شود، پیش از تصمیم فرد در جامعه ساخته شده است. در عین حال، انسان‌ها همین نشانه‌های موجود را بازترکیب می‌کنند، تغییر می‌دهند و گاهی معنای تازه‌ای به آنها می‌بخشند.

این دوطرفه‌بودن رابطه، فهم بدن را از دو ساده‌سازی نجات می‌دهد. نخست این تصور که ظاهر هیچ معنای اجتماعی ندارد و همه چیز صرفاً «انتخاب شخصی» است؛ دوم این تصور که هر نشانه ظاهری دارای یک معنای قطعی و از پیش تعیین‌شده است. شواهد موجود بیشتر از وضعیتی سخن می‌گویند که در آن معنا میان فرد، فرهنگ، زمینه و ناظر ساخته می‌شود. خود مدل هستر و ههمن نیز ادراک دیگری را حاصل ترکیب چهره و بدن، لباس، زمینه و «عدسی» فرهنگی و ذهنی مشاهده‌کننده می‌داند. برای جامعه ایرانی، این نکته اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا پوشش در ایران علاوه بر زیبایی و سلیقه با تاریخ، قومیت، دین، جنسیت، نسل، طبقه و قواعد حضور در فضای عمومی نیز درآمیخته است. بنابراین تقلیل آن به یک علت واحد، چه آن علت «هویت» باشد، چه «جلب توجه»، چه «دین» و چه «مد»، بخش بزرگی از واقعیت را از دست می‌دهد.

کرامت یعنی انسان از نشانه‌هایش بزرگ‌تر بماند

در یک نگاه ایرانی ـ اسلامی، پذیرفتن معنای اجتماعی بدن و پوشش نباید به فروکاستن انسان به ظاهر او منتهی شود. حریم، عفاف و آراستگی همگی در نسبت انسان با بدن و حضور اجتماعی او معنا دارند، اما هیچ‌کدام اجازه نمی‌دهند ارزش شخص فقط از ظاهرش استخراج شود. اگر پوشش می‌تواند حامل معنا باشد، اخلاق نگاه نیز اقتضا می‌کند بدانیم هیچ نشانه ظاهری قادر نیست تمام حقیقت یک انسان را در اختیار ما بگذارد.

این تمایز، اتفاقاً برای حفظ معنای عفاف نیز ضروری است. اگر هر شکل پوشش را به سند قطعی باطن تبدیل کنیم، عفاف را از یک فضیلت انسانی به یک نظام نشانه‌شناسی سطحی تقلیل داده‌ایم؛ گویی کافی است ظاهر افراد را رمزگشایی کنیم تا درباره درون آنها بدانیم. در حالی که پوشش می‌تواند یکی از صورت‌های حضور اخلاقی انسان باشد، اما تمام شخصیت اخلاقی او نیست. همان‌گونه که زیبایی، آراستگی یا انتخاب لباس نمی‌تواند به‌تنهایی ارزش انسانی کسی را افزایش دهد، نمی‌توان تمام شأن اخلاقی او را نیز از همین سطح استخراج کرد.

از اینجا شاید بتوان تعریف دقیق‌تری از «بدن به‌مثابه رسانه» به دست داد. بدن رسانه است نه چون انسان برای نمایش ساخته شده، بلکه چون حضور جسمانی او در جامعه ناگزیر با معنا همراه می‌شود. انسان با لباس، آراستگی، حرکت و نحوه حضور خود چیزهایی را آشکار می‌کند، چیزهایی را پنهان نگه می‌دارد و گاه چیزهایی نیز به او نسبت داده می‌شود که هرگز قصد بیانشان را نداشته است. کرامت انسانی در چنین جهانی یعنی پذیرفتن قدرت نشانه‌ها، بدون آنکه شخص را در نشانه‌هایش زندانی کنیم.

شواهد چه چیزی را ثابت نمی‌کنند؟

پژوهش‌های موجود ثابت نمی‌کنند که می‌توان هویت، شخصیت یا نیت افراد را با اطمینان از روی لباس و ظاهر آنان شناخت. مطالعات ایرانی یادشده نیز عمدتاً کیفی و محدود به نمونه‌ها و زمینه‌های مشخص‌اند و قابلیت تعمیم به همه جامعه ایران را ندارند. همچنین اینکه پوشش حامل معنای اجتماعی است، به این معنا نیست که همه انتخاب‌های ظاهری آگاهانه و با هدف ارسال پیام انجام می‌شوند. سرانجام، معناهای پوشش ثابت نیستند و با فرهنگ، نسل، موقعیت و حتی ویژگی‌های ناظر تغییر می‌کنند.

دلالت برای جامعه ایرانی

اگر این تمایزها را جدی بگیریم، گفت‌وگوی ایرانی درباره بدن و پوشش می‌تواند از دو بن‌بست رایج فاصله بگیرد. نخست، این ادعا که ظاهر کاملاً شخصی است و جامعه حق ندارد هیچ معنایی از آن دریافت کند؛ دوم، این تصور که جامعه می‌تواند از روی ظاهر، حقیقت افراد را بخواند. هیچ‌کدام با پیچیدگی شواهد سازگار نیست.

برای تربیت نسل جدید نیز این فهم راهگشاتر است. نوجوان باید بداند شیوه حضور ظاهری او در خلأ اتفاق نمی‌افتد و دیگران از آن معنا دریافت می‌کنند؛ اما هم‌زمان باید بیاموزد که ارزش و هویت او بسیار بزرگ‌تر از ظاهرش است. در سوی مقابل، باید به او آموزش داد که ظاهر دیگران اطلاعاتی در اختیارش می‌گذارد، اما این اطلاعات مجوز داوری قطعی درباره شخصیت، اخلاق و نیت آنان نیست. چنین سوادی شاید یکی از اجزای فراموش‌شده تربیت رسانه‌ای و اجتماعی در جهان تصویرمحور امروز باشد.

این نگاه حتی می‌تواند تعریف ما از حیا را بالغ‌تر کند. حیا فقط دانستن اینکه چه چیزی را نباید نشان داد نیست؛ بخشی از آن فهم این است که حضور ما در جهان اجتماعی معنا می‌سازد و در برابر معنایی که آگاهانه تولید می‌کنیم مسئولیم. در مقابل، مسئولیت ناظر نیز آن است که انسان را از معنایی که از ظاهر او دریافت کرده بزرگ‌تر ببیند.

بدن، پیش از زبان، چیزهایی درباره ما می‌گوید؛ اما هیچ‌گاه همه ما را نمی‌گوید. شاید مهم‌ترین قاعده اخلاقی در جهانی که بیش از هر زمان دیگری با ظاهر یکدیگر روبه‌رو هستیم همین باشد: بدن می‌تواند حامل پیام باشد، اما هیچ انسانی فقط همان پیامی نیست که ما از بدن او می‌خوانیم.

شماره بعدی پرونده از همین مرز عبور خواهد کرد: اگر بدن و پوشش حامل معنا هستند، چه اتفاقی افتاد که بخش‌هایی از این حضور جسمانی از قلمروهای محدودتر و خصوصی، به تصویر ثبت‌شدنی، تکثیرشدنی و قابل نمایش بر صفحه‌ها منتقل شد؟

منابع:

حمیدی، نفیسه و فرجی، مهدی. «سبک زندگی و پوشش زنان در تهران»، تحقیقات فرهنگی ایران، دوره ۱، شماره ۱، ۱۳۸۷، صص ۶۵–۹۲، DOI: 10.7508/ijcr.2008.01.003. این پژوهش بر پایه مصاحبه عمیق با ۴۰ زن تهرانی انجام شده است.

Hester, N., & Hehman, E. (2023). “Dress is a Fundamental Component of Person Perception.” Personality and Social Psychology Review, 27(4), 414–433. DOI: 10.1177/10888683231157961.

Jafari, A., & Maclaran, P. (2014). “Escaping into the World of Make-Up Routines in Iran.” The Sociological Review, 62(2), 359–382. DOI: 10.1111/1467-954X.12112.

Falsafi, Z., & Reddy-Best, K. L. “Consuming Traditional Qashqai Dress in 21st Century Iran: Space, Place, and Connectedness.” Clothing and Textiles Research Journal, 44(4), 382–397. DOI: 10.1177/0887302X241299415. مقاله نخست در ۲۵ نوامبر ۲۰۲۴ به‌صورت آنلاین منتشر شد و در شماره اکتبر ۲۰۲۶ مجله قرار گرفته است.


ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
سوال: بزرگ‌ترین سیاره؟ Moshtari جواب به فارسی وارد شود
کد امنیتی:
* نظر:
اجتماعی