برای فهم مسئله بدن در جهان امروز، باید از «مقدار پوشش» فراتر رفت و دید بدن چگونه به موضوع نگاه، ارزشگذاری و مصرف تبدیل میشود
یکی از دشواریهای گفتوگو درباره برهنگی این است که اغلب پیش از آنکه پدیده را بهدرستی تعریف کنیم، درباره آن حکم صادر میکنیم. در بخشی از گفتوگوهای عمومی، کاهش پوشش، بدننمایی، جذابیتجویی، جنسیشدن و شیءانگاری چنان به یکدیگر نزدیک میشوند که گویی همه نامهای متفاوت یک واقعیتاند؛ در سوی دیگر نیز گاه مسئله چنان به «انتخاب شخصی در پوشش» تقلیل داده میشود که نقش نگاه، رسانه، بازار، فرهنگ و سازوکارهای جلب توجه از تحلیل بیرون میماند. حاصل هر دو رویکرد، سادهکردن مسئلهای است که در جهان معاصر بهمراتب پیچیدهتر شده است.
پرونده «بدن در معرض نگاه» از همین نقطه باید زبان خود را دقیق کند. اگر قرار است درباره پیامدهای برهنگی، بدننمایی یا جنسیشدن فرهنگ سخن بگوییم، نخست باید بدانیم هرکدام دقیقاً به چه معناست و چه نسبتی با دیگری دارد. برهنگی، بدننمایی، جنسیسازی، شیءانگاری و خودشیءانگاری الزاماً یک پدیده نیستند؛ هرچند ممکن است در شرایطی به یکدیگر پیوند بخورند.
این تمایز فقط احتیاط دانشگاهی نیست. اگر مفاهیم را از ابتدا درهم بیامیزیم، هر پژوهشی درباره «جنسیسازی» میتواند نادرست به «برهنگی» نسبت داده شود و هر پژوهش درباره «پوشش» نیز بهخطا شاهدی درباره شیءانگاری قلمداد شود. در پروندهای که قرار است قابلیت استناد داشته باشد، نخستین مسئولیت ما همین است که بیش از شواهد سخن نگوییم.
برای ادامه این پرونده، میتوان برهنگی را در سطح توصیفی چنین تعریف کرد: آشکاربودن همه یا بخشی از بدن نسبت به حدود پوشیدگی متعارف در یک موقعیت اجتماعی مشخص. این یک تعریف عملیاتی برای کار فرایش است؛ نه مدعی آن است که تنها تعریف ممکن است و نه در درون خود داوری اخلاقی دارد.
اهمیت این تعریف در آن است که میان «آنچه دیده میشود» و «معنایی که به آن داده میشود» فاصله میگذارد. بدن بیمار در اتاق معاینه، بدن ورزشکار در میدان مسابقه، بدن بازیگر در یک اثر هنری، بدن یک مدل در تبلیغات و بدن فردی در محتوایی که برای برانگیختن توجه جنسی طراحی شده است، فقط با محاسبه میزان پوست آشکارشده قابل فهم نیستند. زمینه، هدف ارتباطی، ژست، قاببندی، مخاطب، مناسبات قدرت و قواعد فرهنگی به بدن معنا میدهند.
یک مطالعه آزمایشگاهی از فیلیپ برنار و همکاران که در Personality and Social Psychology Bulletin منتشر شده، این پیچیدگی را از زاویهای محدود اما قابل توجه نشان میدهد. در شرایط طراحیشده آن آزمایش، «ژست القاکننده» در شاخص مورد بررسی برای شیءانگاری شناختی نقشی تعیینکنندهتر از صرف آشکاربودن لباس داشت. این یافته به هیچ وجه اثبات نمیکند که میزان پوشش بیاهمیت است؛ فقط هشدار میدهد که نمیتوان همه معنای یک تصویر انسانی را از مقدار پارچه استنتاج کرد.
همین نکته برای گفتوگوی فرهنگی ما اهمیت اساسی دارد. اگر هر کاهش پوشش را خودبهخود «جنسیشدن» بخوانیم، نسبت میان ظاهر، قصد، زمینه و نوع بازنمایی را حذف کردهایم؛ و اگر در سوی دیگر وانمود کنیم پوشش و نحوه ارائه بدن هیچ پیام اجتماعی و فرهنگی ندارند، بخش دیگری از واقعیت را نادیده گرفتهایم.
در این پرونده از اصطلاح «بدننمایی» نیز استفاده خواهیم کرد، اما با یک ملاحظه مهم: بدننمایی برخلاف مفاهیمی مانند self-objectification، سازهای با یک تعریف واحد و استاندارد در روانشناسی بینالمللی نیست. بنابراین فرایش آن را بهعنوان یک اصطلاح تحلیلی به کار میبرد: برجستهکردن بدن یا ویژگیهای جسمانی در فرایند ارائه خویشتن به دیگری.
این برجستهسازی ممکن است از طریق نوع پوشش، آرایش، ژست، بدنسازی، جراحی زیبایی، زاویه دوربین، ویرایش تصویر یا حتی روایت رسانهای یک فرد انجام گیرد. اما همینجا نیز نباید از مشاهده رفتار به نیت شخص جهش کرد. یک فرد ممکن است بدن خود را در چارچوب هویت ورزشی، مد، منزلت اجتماعی، زیبایی، کسب درآمد، جلب توجه یا جذابیت جنسی برجسته کند. انگیزه، برخلاف ظاهر، مستقیماً قابل مشاهده نیست و اگر بخواهیم آن را به فرد نسبت دهیم باید برایش شاهد داشته باشیم.
ادبیات علمی ایران نیز سالهاست بدن را فقط از زاویه پوشش بررسی نمیکند. فرشاد گودرزی، محسن نیازی و مهین حسینیتبار در پژوهش فراترکیبی سال ۱۴۰۲، مطالعات ایرانی درباره «مدیریت بدن» را بررسی کردند. در مرحله شناسایی، صدها مطالعه مرتبط بررسی و در نهایت ۷۲ مقاله برای ترکیب نهایی انتخاب شد. یافتههای آنان عوامل مرتبط با مدیریت بدن را در حوزههای فردی و روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی، پزشکی و زیستی، رسانهای، سیاسی و متغیرهای زمینهای سامان داد. همین پراکندگی عوامل نشان میدهد که رفتار انسان درباره بدن را نمیتوان با یک علت واحد توضیح داد.
معنای مهم این مطالعات برای پرونده ما این است که بدن در جامعه جدید فقط «چیزی که انسان دارد» نیست؛ میتواند به زبان معرفی خویشتن، ابزار تمایز، نشانه منزلت و بخشی از سبک زندگی تبدیل شود. اینجا دیگر فقط با مسئله پوشاندن یا نپوشاندن روبهرو نیستیم؛ با فرهنگ بدن مواجهیم.
مرز مهم بعدی میان برهنگی و جنسیسازی است.
گزارش کارگروه انجمن روانشناسی آمریکا درباره جنسیسازی دختران، که هنوز یکی از منابع مهم برای تعریف این مفهوم است، جنسیسازی را به وضعیتی محدود نمیکند که بدن فرد عریان باشد. در این چارچوب، جنسیسازی میتواند زمانی رخ دهد که ارزش شخص عمدتاً از جذابیت یا رفتار جنسی او گرفته شود، جذابیت جسمانی به «سکسیبودن» فروکاسته شود، شخص از نظر جنسی به شیء تبدیل شود یا جنسیت به شکلی نامتناسب بر فرد تحمیل گردد. این گزارش اساساً درباره دختران تدوین شده است و نباید نتایج آن را بیواسطه به همه گروهها و فرهنگها تعمیم داد، اما برای تفکیک مفهومی برهنگی و جنسیسازی اهمیت زیادی دارد.
بر این اساس، برهنگی درباره میزان آشکاربودن بدن سخن میگوید؛ جنسیسازی درباره معنایی که به آن بدن و صاحب آن داده میشود.
از همین رو میتوان کاملاً پوشیده بود، اما در یک تبلیغ، فیلم یا صفحه مجازی چنان قاببندی شد که همه هویت فرد به جذابیت جسمانی او تقلیل یابد. دوربین ممکن است بدون برهنگی آشکار، بدن را قطعهقطعه کند؛ تبلیغ ممکن است زن یا مرد را نه بهعنوان انسانی صاحب شخصیت، بلکه صرفاً بهعنوان ابزار برانگیختن توجه نمایش دهد؛ و روایت رسانهای ممکن است آنقدر بر ظاهر یک فرد تمرکز کند که سایر وجوه او عملاً ناپدید شوند.
اینجاست که بحث از پوشش به مسئلهای عمیقتر میرسد: آیا بدن دیده میشود، یا انسان به بدنش فروکاسته میشود؟
در ادبیات روانشناختی، یکی از چارچوبهای مهم برای فهم این مسئله، نظریه شیءانگاری است. در این رویکرد، مسئله فقط این نیست که دیگری بدن فرد را ارزیابی میکند؛ نگرانی عمیقتر زمانی آغاز میشود که فرد نیز نگاه ارزیاب بیرونی را درونی کند و بهتدریج خود را از جایگاه تماشاگر بدن خویش ببیند.
فراتحلیل کارینا کارسای، یولیان کنول و یورگ ماتس در سال ۲۰۱۸، ۵۰ مطالعه مستقل و ۲۶۱ اندازه اثر را گردآوری کرد و میان مواجهه با رسانههای جنسیساز و خودشیءانگاری رابطه مثبت یافت. این پژوهش زنان و مردان را دربر میگرفت و در عین حال نتایجش به معنای رابطه قطعی و اجتنابناپذیر برای هر فرد نیست. آنچه این فراتحلیل نشان میدهد این است که رابطه میان مصرف چنین رسانههایی و خودشیءانگاری، در مجموعه پژوهشهای موجود قابل مشاهده است و نمیتوان آن را صرفاً یک حدس نظری دانست.
مرور گسترده لارا وارد بر تحقیقات دو دهه ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۵ نیز نشان میدهد که ادبیات تجربی قابل توجهی درباره بازنمایی جنسیساز رسانه و پیامدهای آن شکل گرفته است. این ادبیات یک پیام مشترک دارد: برای فهم مسئله بدن، فقط نباید پرسید «چقدر از بدن دیده شد؟»؛ باید پرسید این بدن چگونه دیده شد و این نوع نگاه چه تصویری از ارزش شخص ساخت؟
این تمایز بعدها، هنگامی که پرونده به نوجوانان، تبلیغات، اینفلوئنسرها و اقتصاد توجه میرسد، اهمیتی تعیینکننده خواهد داشت.
تفاوت مهم عصر شبکههای اجتماعی با رسانه سنتی در این است که فرد امروز فقط مصرفکننده تصویر بدن دیگران نیست؛ خودش نیز تولیدکننده، انتخابکننده و ویراستار تصویر خویش است. او تصمیم میگیرد کدام عکس منتشر شود، کدام زاویه حذف شود، چه تصویری ویرایش شود و چه بخشی از زندگی و بدنش در معرض داوری دیگران قرار گیرد.
در ایران نیز مطالعاتی این رابطه را بررسی کردهاند. پژوهش مهران سهرابزاده، محسن نیازی، اعظم نژادی و هادی افرا درباره زنان جوان، رابطه میان استفاده از شبکههای اجتماعی و برخی ابعاد تصویر ذهنی بدن را گزارش کرده است. اما طراحی این پژوهش از نوع پیمایشی است؛ بنابراین نتیجه آن باید همانقدر محدود بیان شود که داده اجازه میدهد: رابطه مشاهده شده است، نه اینکه شبکه اجتماعی به تنهایی علت تغییر تصویر بدن اثبات شده باشد.
این احتیاط شاید در نگاه نخست محافظهکارانه به نظر برسد، اما درست در همین نقطه اعتبار پرونده ساخته میشود. اگر از یک همبستگی، «علت قطعی» بسازیم، ممکن است نتیجهای مطابق انتظار فرهنگی خود به دست آوریم، اما اعتبار پژوهشی متن را از دست دادهایم.
اکنون میتوان دادههای علمی را وارد گفتوگو با چارچوب ایرانی ـ اسلامی کرد؛ با این شرط که تحلیل دینی را به نام نتیجه آزمایشگاهی عرضه نکنیم.
قرآن در آیه ۲۶ سوره اعراف، لباس را هم با پوشاندن مرتبط میسازد و هم با «ریش» یا زینت؛ سپس از «لباس تقوا» سخن میگوید. همین آیه بهتنهایی اجازه نمیدهد زیبایی و آراستگی را در برابر اخلاق و عفاف قرار دهیم. در متن قرآنی، پوشش فقط نفی زیبایی نیست؛ میان پوشاندن، زینت و جهت اخلاقی رابطهای برقرار شده است.
از سوی دیگر، آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور مسئولیت اخلاقی حوزه بدن را فقط متوجه صاحب بدن نمیکنند. ابتدا به مردان مؤمن فرمان داده میشود نگاه خود را فروگیرند و عفت خویش را پاس بدارند و سپس زنان نیز به کنترل نگاه و عفت و رعایت حدود زینت فراخوانده میشوند. فارغ از بحثهای تفسیری و فقهی پیرامون جزئیات این آیات، یک نکته در ساختار متن آشکار است: نظام اخلاقی قرآن در این حوزه فقط درباره «چگونه دیدهشدن» نیست؛ درباره «چگونه دیدن» نیز هست.
این نکته برای فضای فرهنگی ما اهمیت زیادی دارد. اگر همه مسئولیت اخلاقی رابطه میان بدن و نگاه را بر دوش زن یا مردی بگذاریم که دیده میشود، نیمی از منظومه را حذف کردهایم. همانقدر که نوع ارائه بدن میتواند موضوع مسئولیت باشد، نوع نگاه، نحوه مصرف تصویر و شیوه مواجهه با دیگری نیز میتواند واجد مسئولیت اخلاقی باشد.
از این نقطه به بعد سخن ما «یافته پژوهش» نیست، بلکه تحلیل فرایش است.
مسئله عمیق عصر حاضر شاید فقط افزایش یا کاهش مقدار پوشش نباشد؛ مسئله، تغییر جایگاه بدن در نظام ارزشگذاری انسان است. وقتی ارزش زن بیش از دانش، شخصیت و کنش او به چهره و اندامش گره بخورد؛ وقتی مرد برای احساس کفایت انسانی یا مردانگی خود به عضله، قد و ظاهر وابسته شود؛ وقتی نوجوان پیش از آنکه خود را زندگی کند، دائماً از بیرون تماشایش کند؛ و هنگامی که رسانه و بازار دریابند بدن میتواند بیش از اندیشه و شخصیت «توجه» تولید کند، جامعه با نوعی بدنزدگی روبهرو میشود.
در چنین وضعیتی ممکن است حتی برهنگی به معنای ظاهری کاهش یابد، اما شیءانگاری بدن افزایش پیدا کند. شخص ممکن است کاملاً پوشیده باشد و با این حال همه سازوکار رسانه او را به بدنش تقلیل دهد. به همین دلیل، پرونده فرایش نمیتواند مسئله را به دوگانه ساده «پوشیده/برهنه» محدود کند.
همینجا یک خطای دیگر نیز باید مهار شود: نقد بدنزدگی نباید به بدنهراسی تبدیل شود. اگر در واکنش به کالاییشدن بدن، بدن طبیعی، زیبایی یا آراستگی را به موضوع شرم تبدیل کنیم، از یک افراط به افراط دیگر افتادهایم. مسئله بدن نیست؛ نسبتی است که انسان، دیگری، جامعه و بازار با بدن برقرار میکنند.
شواهدی که در این مقاله مرور شد به ما اجازه نمیدهد بگوییم هر کاهش پوشش، الزاماً نشانه جنسیسازی است؛ هرکس بدن خود را بیشتر نمایش میدهد، لزوماً انگیزه جنسی دارد؛ یا هر فردی که در معرض رسانههای جنسیساز قرار میگیرد، حتماً دچار خودشیءانگاری خواهد شد. مطالعه برنار و همکاران نیز مجوز این نتیجه نیست که پوشش بیاهمیت است؛ نتیجه آن محدود به طراحی و شاخصهای همان پژوهش است.
فراتحلیل کارسای و همکاران نیز یک رابطه کلی را در مجموعه مطالعات نشان میدهد، نه سرنوشت قطعی هر انسان و نه علیت ساده و تکعاملی.
به همان اندازه، اینکه معنا و حدود پوشیدگی از زمینه فرهنگی تأثیر میپذیرند، اثبات نمیکند هیچ معیار اخلاقی درباره حریم بدن یا فضای عمومی وجود ندارد. آن نتیجه از جنس فلسفه و اخلاق است و نمیتوان آن را مستقیماً از یک مطالعه توصیفی استخراج کرد.
برای جامعه ایران، اهمیت این تفکیکها در آن است که مسئله بدن را از سطح مناقشههای روزمره به سطحی عمیقتر میبرد. اگر تمام توجه ما متوجه میزان پوشش باشد، ممکن است اشکال پیچیدهتر بدنزدگی را نبینیم: تبلیغی که انسان را با ظاهرش ارزشگذاری میکند، شبکهای که دائماً بدنهای ویرایششده را به نوجوان عرضه میکند، بازاری که از نارضایتی افراد از بدنشان سود میبرد و الگوریتمی که محتوای جلبکننده نگاه را بیش از محتوای انسانی و معرفتی پاداش میدهد.
در نقطه مقابل، اگر برهنگی و نمایش بدن را فقط «انتخاب شخصی» بدانیم، ممکن است از خود نپرسیم این انتخاب در چه محیطی ساخته شده، چه پاداشهایی آن را تقویت میکنند و چگونه بر هنجارهای مشترک جامعه اثر میگذارد.
از این پس، پرسش مادر پرونده باید فراتر از این باشد که «چه مقدار بدن پوشیده است؟». پرسش بنیادیتر آن است که:
جامعه چه نسبتی میان بدن، نگاه، زیبایی، آزادی، میل، حریم و کرامت انسان برقرار میکند؟
اگر این سؤال را جدی بگیریم، «برهنگی» دیگر پروندهای محدود به زنان یا لباس نخواهد بود؛ به مسئله مردان، خانواده، نوجوانان، رسانه، اقتصاد زیبایی، هوش مصنوعی و در نهایت کیفیت نگاه ما به انسان تبدیل میشود.
گودرزی، فرشاد؛ نیازی، محسن؛ حسینیتبار، مهین. (۱۴۰۲). «شناسایی عوامل مرتبط با مدیریت بدن در ایران: طراحی یک مدل با روش فراترکیب». مطالعات راهبردی زنان، ۲۵(۹۹)، ۲۰۷ـ۲۳۸.
سهرابزاده، مهران؛ نیازی، محسن؛ نژادی، اعظم؛ افرا، هادی. (۱۳۹۸). «شبکههای اجتماعی مجازی و شکلگیری تصویر ذهنی زنان از بدنشان». زن و جامعه، ۱۰(۳۸)، ۲۱۷ـ۲۴۰.
Bernard, P., et al. (2019). Revealing clothing does not make the object. Personality and Social Psychology Bulletin, 45(1), 16–36.
Karsay, K., Knoll, J., & Matthes, J. (2018). Sexualizing media use and self-objectification: A meta-analysis. Psychology of Women Quarterly, 42(1), 9–28.
Ward, L. M. (2016). Media and sexualization: State of empirical research, 1995–2015. The Journal of Sex Research, 53(4–5), 560–577.
American Psychological Association. (2007). Report of the APA Task Force on the Sexualization of Girls.
قرآن کریم، سوره اعراف، آیه ۲۶؛ سوره نور، آیات ۳۰ و ۳۱.